تبليغاتX
تابستان 86

ارتباط يك خيابان دوطرفه

مهدي قدمي

رعايت نكته هاي اساسي به شما كمك مي كند كه در زندگي و ارتباط با ديگران در زمينه مسائل شخصي ، احساسي ، اجتماعي و پولي انسان موفقي باشيد.

 

- تمامي كارهاي روزانه ما به شكلي ارتباط محسوب مي شوند.

سراسر زندگي ما پر از پيام هاي شفاهي و غير شفاهي ، ارادي و غير ارادي است. زبان تنها وسيله اي نيست كه مي توان با آن ارتباط بر قرار كرد. كلماتي كه از طريق زبان براي ايجاد ارتباط در زمانهاي خاص ، مواقع ضروري يا غير ضروري جاري مي شود ، تنها بين هشت تا بيست و چهار درصد پيام ما را انتقال مي دهند. لباسي را كه هر روز مي پوشيم ، زيورآلات و ملزوماتي را كه به خود آويزان مي كنيم ، مدل مو و ... نشان دهنده تصويري است كه از خودمان در ذهن داريم. همگي اين پيام ها نشان مي دهد كه چه احساسي در مورد خودمان داريم و انتظار داريم كه ديگران با ما چگونه برخورد كنند و رفتارشان در برخورد با ما چگونه باشد. وقتي لوازم شخصي خود را روز ميز مي گذاريم پيام ديگري را درباره خود به ديگران منتقل مي كنيم. در مورد نحوه راه رفتن و نوع نشستن هم ، احساسات و گرايشهاي ما روشن مي شود.

 

- چگونه حرف زدن ، تاثير مهمي بر چگونه گوش دادن مخاطب دارد.

كلماتي كه بر زبان مي آوريم داراي پيامهاي بي شماري هستند. حجم و آهنگ صدا ، نوع نگاه كردن ، وضعيت ايستادن ، نحوه خم شدن سر ، همگي به شنونده كمك مي كند تا كلمات ما را مورد ارزيابي قرار دهد و منظور آن را بفهمد. در حقيقت مردم از طرز گفتار ما ، درباره ما قضاوت مي كنند. شايد ما در هنگام صحبت كردن با مخاطب ناخودآگاه مراقب اين موارد نباشيم ، اما بايد دقت كنيم كه راه و روشي كه براي حرف زدن استفاده مي شود دقيقا مرتبط با كليه حركاتي است كه ما عمدي يا غير عمدي از آنها استفاده مي كنيم.

 

- آنچه كه بسيار مهم است خوب گوش كردن است نه خوب حرف زدن

در خيلي از موارد پيش مي آيد كه يك مطلب به راحتي متفاوت با منظور گوينده آن شنيده مي شود. پس بطور كلي بايد بگوئيم ارتباط واقعي كلماتي است كه شنونده آن را با هدف و منظور خود دريافت مي كند. به عبارت ديگر در هنگام گفتگو با ديگران فقط حسن نيت ما براي گفتن يك مطلب يا برقراري ارتباط كافي نيست ، بلكه نحوه حركات و بيان ما بايد بطور صحيح و سالم هدف و منظور ما را مشخص كند.

 

- چگونگي شروع گفتگو ، نتيجه و هدف گفتگو را مشخص مي كند.

بارها برايمان اين اتفاق افتاده است كه به دليل برداشت نادرست در شروع يك گفتگو ، منظور گوينده را يكسره كج فهميده ايم. پس ، اگر مراقب نباشيم همان چند كلمه اي كه در ابتداي سخن گفتن بكار مي بريم كافي است كه ديگران برداشت نادرستي از سخنان ما داشته باشند و موجب مي شود كه باعث ناراحتي و آزار آنها شود. به همين علت است كه بخش زيادي از موفقيت در هر ارتباطي به نحوه شروع صحبت هايمان بستگي دارد.

 

- ارتباط واقعي مانند يك خيابان دوطرفه است.

در يك ارتباط خوب و كامل دو عامل مهم دخالت دارند. خوب صحبت كردن و خوب گوش كردن ، بطوريكه تمام منظورها در آن روشن باشد. بنابراين اگر به خودمان به قبولانيم كه ديدگاهها و اهدافمان را بطور روشن و قانع كننده بيان كرده ايم ، موفق به ايجاد يك ارتباط نيستيم. بلكه فقط مانند يك سخنران و كسي كه مي خواهد پند و اندرز بدهد وقت خود را تلف كرده ايم. پس اگر دوست داريد كه رابطه شما با موفقيت و كاميابي انجام بگيرد ، سخنان و حرفهاي طرف مقابلتان را هم كامل بشنويد و آن را با تمام وجود درك كنيد تا ارتباط بصورت دوطرفه ايجاد شود.

 

- ارتباط يك رقص است.

درست است كه گفتگو (ردو بدل كردن خبرها و دانستنيها) ارتباط دو طرفه ناميده مي شود ، اما در واقع ارتباط به همين جا ختم نمي شود. به عبارت ديگر وقتي كه در مورد يك مطلب با يك نفر يا با براي يك جمع متفاوت صحبت مي كنيم ، هر بار آن را به شكل تازه اي بيان مي كنيم چرا كه در فاصله هاي پيش آمده بين گفتگوها زمان بيشتري داريم تا در مورد مطالب بيشتر فكر كنيم و شايد نكاتي تازه به زهنمان برسد كه آن را در سخنانمان بكار ببريم. كساني كه حرف ما را مي شنوند بدليل تجربه هاي گذشته خودشان و عقيده هاي متفاوت ، هركدام برداشتهاي متفاوتي از گفته هاي ما دارند و در نتيجه روابط متفاوتي نيز برقرار مي گردد كه در اينجا رقص ارتباط بوجود مي آيد. آيا تا به حال با اين موضوع برخورد كرده ايد كه به آساني مي توانيد مطلب خاصي را با فردي در ميان بگذاريد اما وقتي مي خواهيد در مورد همين موضوع با شخص ديگري گفتگو كنيد نمي توانيد مطالب خود را به درستي شرح بدهيد. علت اين امر تمامي حركات و رفتارهايي است كه در حين رابطه بين شما و طرف مقابل بر قرار مي شود.

 

                                                                                                                           

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 13:50 |

شيواخورسند- مونا محسنی- پروانه اله داد

در نظر سنجی ای که از دانشجویان خبر نگاری پودمانی ورودی 83 در مورد میزان رضایت آنان از دانشکده انجمن صنفی روزنامه نگاران انجام شد 22نفر از آنان پاسخگو بودند که نتایج آن به شرح زیر است:

1-63 درصد پاسخگویان را خانمها تشکیل دادند.

2-77 درصد پاسخگویان 30-20 سال سن داشتند.

3- 54 درصد پاسخگویان شاغل بودند.

4- 81 درصد پاسخگویان از تحصیل در دانشکده راضی نبودند.

5- 77 درصد پاسخگویان مایل به ادامه تحصیل در این دانشکده نبودند.

6- 41 درصد پاسخگویان برخورد عوامل دانشکده با دانشجویان را ضعیف می دانند.

7- 81 درصد پاسخگویان از کارت دانشجویی خود در داخل و خارج از دانشکده استفاده ای نکرده اند.

8- 77 درصدپاسخگویان معتقدند که اگر شخصی برای تحصیل در این دانشکده از آنان راهنمایی بخواهد او را از تحصیل در این دانشکده منصرف می کنند.

9- 86 درصد پاسخگویان معتقدند امکانات دانشکده پاسخگوی نیازشان نبوده است.

10- 41 درصد پاسخگویان سطح علمی دانشکده را نسبت به دانشکده های دیگر علمی کاربردی ضعیف ارزیابی کرده اند.

11-50 درصد پاسخگویان انتقاد  و پیشنهاد در زمینه های مختلف به دانشکده داشته اند و بیان کرده اند که رسیدگی نشده است.

12- 54 درصد دانشجویان معتقدند بیشترین نقاط ضعف دانشکده به نحوه مدیریت دانشکده و از جانب آن ناشی می شود.

13- 72 درصد دانشجویان هدفشان را از تحصیل در این دانشکده کسب علم بیان کرده اند.

14- 68 درصد پاسخگویان به هدف خود(کسب علم)نرسیده اند.

15- 50 درصد پاسخگویان آمادگی فعالیت و حضور در زمینه تخصصی خود در اجتماع را ندارند و 50 درصد اعلام آمادگی کردند.

دوست عزیز عمر تحصیل ما در این دانشکده با همه خوبی و بدی اش به پایان رسید و مهم چگونه ادامه دادنمان بعد از این است.

امیدوارم که همگی به  جایی که باید و لیاقتش را داریم (درجات عالی) برسیم و همگی از بهترین و مفیدترین خبرنگاران باشیم و همیشه به یاد هم باشیم وبا افتخار از یکدیگر یاد کنیم.

آرزومند آرزوهای شما.

سوالات نظر سنجی:

به نام زیباترین آغاز

دانشجوی گرامی سلام،

پرسشنامه موجود به منظور ارزیابی" میزان رضایت شما از دانشکده انجمن صنفی روزنامه نگاران" می باشد .بدیهی است که با دقت در پاسخگویی به سوالها ما را یاری می کنید،از همکاریتان سپاسگذاریم.

 

1-جنس

            1.زن            2.مرد

2-سن؟

            30-20         40-30         50-40         50به بالا

3-شاغل هستید یا خیر؟

          1.بلی         2.خیر

4- از تحصیل در این دانشکده راضی هستید؟

         1.بلی          2.خیر

5-آیا مایل به ادامه تحصیل در این دانشکده میباشید؟

         1.بلی         2.خیر

6- نحوه برخورد عوامل دانشکده با دانشجویان را چگونه می بینید؟

     1.ضعیف    2.متوسط   3.خوب   4.عالی

7-آیا تا به حال کارت دانشجویی تان مورد قبول و استفاده(داخل و خارج از دانشکده) قرار گرفته است؟

       1.بلی         2.خیر

8-اگر شخصی برای تحصیل در این دانشکده از شما راهنمایی بخواهد چه می کنید؟

      1.تحصیل در این دانشکده را به او پیشنهاد میکنم

     2.او را از تحصیل در این دانشکده منصرف میکنم   

9-امکانات دانشکده پاسخگوی نیاز های شما بوده است؟

      1.بلی         2.خیر

10-سطح علمی این دانشکده را نسبت به دانشکده های دیگر علمی کاربردی چگونه ارزیابی می کنید؟

       1. ضعیف    2.متوسط    3. خوب  4.عالی

11-آیا تا به حال انتقاد یا پیشنهادی درزمینه های مختلف به دانشکده و عوامل داشته اید؟آیا به آن رسیدگی ویا جامه عمل پوشانده شده است؟

       1.بله-بله      2.بله-خیر    3.خیر

12-به نظر شمابیشترین نقاط ضعف دانشکده در چیست؟

       1.مدیریت دانشکده

        2.مسئولین دانشکده

          3.سطح علمی دانشکده

          4.امکانات و خدمات

13-هدف و انگیزه شما از تحصیل در دانشکده چه بوده است؟

          .1کسب علم      2.کسب مدرک   3.سرگرمی   4......

14-آیا به هدف خود رسیده اید؟

          1.بلی          2.خیر

15-آیا آمادگی فعالیت در زمینه تخصصی تان را در اجتماع دارید؟

        1.بلی             2.خیر

جبران خلیل جبران:

        نا امیدی،رسوب ذوق و حسی گنگ است

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 13:49 |

فقط انسانیت

آناهیتا صفوی

توی یکی از همین خیابان های این شهر سلوغ و پر از دود و سروصدا با انواع و اقسام آدم هایی که از صبح تا شب برای گذراندن امرارمعاش تلاش می کنند و هرکسی با انجام کاری خودش را سرگرم زندگی می کند. یکی راننده تاکسی، یکی پزشک، مهندس، بازاری یکی دستفروش و یکی هم نویسندۀ قابلی که شاید می توانست یک روزی برای خودش کتابفروشی بزرگی داشته باشد با یک عالمه مشتری های اهل کتاب و محلومات. اما حالا چی زیر یک سایبان کوچک پایین راه پله یک کتابفروشی همین خیابان های بالاشهر مشغول فروختن کتابهایی که برای نوشتن هر خط آن روزها و شب ها زحمت کشیده، یک پیرمرد کهنسال و عبوس که چهره گرفته آن گله از روزگار دارد. غلامرضا کمالی بنا می گوید:

 من عاشق نویسندگی بودم از همون اول، همیشه پیش خودم فکر می کردم من یه روزی بلاخره نویسنده می شم، یک عالمه کتاب می نویسم و توی یک کتابفروشی بزرگ همه آن ها به کسانی که می دونستم اهل کتابند می فروختم. نه به کسانی که فقط بگذارند کتاب ها در کتابخانه منزلشان خاک بخورد فقط برای اینکه به دیگران نشان دهند اهل کتاب خواندن هستند.

موفق شدید:

من تمایلی به بازگوی زندگی شخصی ام ندارم چون کتاب های من نیمی از زندگی تباه شده من است و دوست دارم با دست نوشته خودم چاپ شود نه با دست نوشته کس دیگری. تو این شهر شلوغ که هرگوشه آن ممکن است روزی گوشه ای باشد برای کسب و کار مردم، من هم امروز گرفتار آن شده ام.

گر کسی شما را ببیند ناراحت نمی شید؟

من از صبح تا بعد از ظهر اینجام همه آدم ها من و می بینند و کتاب های مرا می خرند. اگه کسی هم از آشناهایم مرا ببیند که دستفروش شدم به اون هم یه کتاب می دم تا بداند چرا؟ گله ای ندارم چون خدا بزرگه و هوای مرا داردمثل همیشه چون کسانی که این روزگار را برای من ساخته اند به روزی خودشان گرفتارش می شوند. نویسنده ای که رشته ادبیات را در دانشگاه تهران گذراند و سالیان سال برای نوشتن زحمت کشید و همه برای بردن کتاب هایش اشتیاق داشتند حالا باید با دست خود کتاب هایش را جلوی مردم دراز کند.

اشک در چشمانش حلقه می زند و می گوید «فقط انسانیت».

 

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 1:23 |

حرف هایی برای گفتن و شنیدن، نه گفتن و نشنیدن...

اگر من رئیس جمهور بودم...                     

شهناز خسروی                  

 شاید رئیس جمهور آینده مملکت تو باشی! کسی چه می داند؟! راستی اگر رئیس جمهور بودی چیکار می کردی؟

آدم ها خیلی متفاوتن، آرزوهاشون هم متفاوته. بعضی از آرزوها کوچیکن، بعضی ها هم بزرگ، خیلی بزرگ، آنقدر که نمیشه بهشون فکر کرد. مثل همین آرزوی رئیس جمهور شدن. ولی مگر صدام معدوم وقتی که مرغ و خروس های همسایه رو می دزدید، فکر می کرد یه روز رئیس جمهور بشه؟

ببخشید، قصد توهین نداشتم، خدا نکنه شما روزی رئیس جمهوری مثل صدام بشید. فقط می خواستم بگم هیچ چیز دور از ذهن نیست، در مثل هم هیچ جای مناقشه نیست. پس به آرزوهاتون پروبال بدین، همینطور به رویاهاتون، اگه هیچوقت رئیس جمهور نشدید، دست کم یه بار تو عالم رویا اونو تجربه کردید و همینطور به مشکلات و موانعی که احیاناً سر راه رئیس جمهور وجود دارد.

شاید بد نباشد بدونید. این فکر از کجا به ذهن من رسیده!

سال ها پیش یه روز تو مطب یه دکتر خانمی به من گفت: هیچ می دونید شما خیلی شبیه ملکه هستید/ در حالی که عکس خودم را که افتاده بود روی شیشه میز وسط هال نگاه می کردم، گفتم: کسی چه می داند؟ شاید ملکه آینده مملکت من باشم! آخه دیدم چندان هم بیراه نگفته، گونه ها و بینی بزرگم به ملکه بی شباهت نیست، شاید همین کافی باشد برای ملکه شدن!

اما زمان زیادی نگذشت که ملکه نگون بخت با اشک و آه و حسرت کشور را ترک کرد. یعنی از کشور رانده شد و من ماندم و آرزوی بزرگ ملکه شدن! نه، جدی نگیرید. خیلی پیش تر از اینها، وقتی که مشت هایم را گره می کردم و به همراه هموطنانم شعار «مرگ بر شاه» سر می دادم، به این نتیجه رسیده بودم که عمر ملکه و ملکه ها به سر آمده.

... دروغ چرا بعد از انقلاب گاهی به ریاست جمهوری فکر می کنم ولی متأسفانه با یک مانع بزرگ مواجه هستم. طبق قانون اساسی کشور ما، رئیس جمهور باید از رجال مذهبی و سیاسی واجد شرایط باشد و هنوز که هنوز است من نفهمیده ام تعریف «رجل» چیست؟

عجالتاً تاروشن شدن قضیه روزنامه نگار شده ام. فاصله ی زیادی هم با ریاست جمهوری ندارد. حالا رکن سوم دمکراسی نه، رکم چهارم! زیاد توفیری نداره بگذریم، امروز می خواهیم شما را با آرزوی دیرینه ام شریک کنم. صادقانه بگویید: اگر رئیس جمهور بودید چیکار می کردید؟ «نیما» 20 ساله، دیپلم: من قبل از هرچیز در زمینه های مختلف به مردم آزادی می دادم از جمله آزادی بیان، به مطبوعات این اجازه را می دادم که راحت حرفشان را بزنند حتی اگر بر علیه من بود و هیچ نشریه ای را تعطیل نمی کردم.

«نیما» که هنرجوی موسیقی است می پرسد: «تا کی باید صدای ساز و آواز هنرمندان بزرگ کشورمان را از لابه لای صخره ها و جنگل ها و... بشنویم؟ من اگر رئیس جمهور بودم از مسئولان تلویزیون می خواستم از پخش تصاویر مربوط به آلات و ادوات موسیقی دریغ کنند و همینطور از پخش صدا و تصویر هنرمندان واقعی این مرز و بوم.

درد دل های نیما گویی تمامی ندارد. دستی به موهایانبوه و بلندش می کشد و می گوید: می دانید صنعت توریسم، اگر مورد حمایت قرار گیرد، می تواند چه پشتوانه ی عظیمی برای اقتصاد ما باشد؟ ما باید در نحوۀ برخورد با این صنعت درآمدزا تجدیدنظر کنیم از جمله در شیوۀ رفتارمان با توریست هایی که به کشور ما می آیند.

من اگر رئیس جمهور بودم، از آثار باستانی که سرمایه ی ملی محسوب می شوند، نگهداری می کردم و از ساخت و ساز در محدودۀ آثار باستانی، خطری که میدان نقش جهان اصفهان و چند مکان تاریخی دیگر را تهدید می کند، جلوگیری می کردم و اجازه نمی دادم به بهانۀ احداث یک سد پاسارگاد با آن عظمت و قدمت به زیر آب برود. نیما باز هم می گوید، از ضرورت بیمه عمر، بهداشت عمومی و... تا آوردن پول نفت سر سفره های مردم.

«پانته آ» خواهر 17 ساله ینیما معتقد است رئیس جمهور نباید جناحی عمل کند. وی ضمن تأیید صحبت های برادرش بیان می کند: اگر من رئیس جمهور بودم، وزرا و سایر مسئولین را براساس شایستگی انتخاب می کردم و نه ملاحظات خاص. در یک کلام اصل را بر ضابطه می گذاشتم نه رابطه. «ویریا» 16 ساله، دانش آموز سال سوم دبیرستان، علیرغم حالت جدی چهره اش به این سوال با طنز پاسخ می دهد، طنزی کزند و تلخ آمیخته با رویایی شیرین:

اگر من رئیس جمهور بودم، تمام کلاس های کنکور را تعطیل می کردم و مسئولان آنها را به عنوان جنایتکار جنگی، محاکمه و اعدام می کردم چون جنگ روانی راه انداخته اند!!...

مدارس غیرانتفاهی را از سیستم آموزشی حذف می کردم، ورزشی های مفرحی مثل اسکی، شنا، قایقرانی و اسب سواری را مجانی می کردم!!...

کاری می کردم که هیچ کس دغدغۀ فردا را نداشته باشد و هیچ پدری شرمندۀ بچه هایش نشود. «فرشید» 22 ساله پژوهشگر جوانی که چند طرح پژوهشی در زمینه های مختلف علمی و نظری را در کارنامه ی خود دارد، چنین عنوان می کند: «من قبل از هر چیز به کارهای تحقیقاتی بهای دادم، چه در حیطۀ علمی و چه در زمینه های نظری».

این پژوهشگر جوان چنین ادامه می دهد: «اگر من رئیس جمهور بودم، انجمن روانشناسان ایران را تقویت می کردم و ذهن مردم از روستایی و عشایری گرفته تا بالای شهرنشین های مرکز را درخصوص دانش و اطلاعات روانشناسی در حیطۀ حقوق بشر بمباران می کردم. در حوزۀ اقتصاد نیز سعی می کردم در وهله ی اول از اقتصادهای بزرگ دنیا کپی برداری کرده و با دخالت دادن ذهن ایرانی و باتوجه به ویژگی جامعه ایرانی در جهت رسیدن به اقتدار اقتصادی تلاش کنم.»

«محمد» 22 ساله دانشجوی خبرنگاری، با خنده می گوید: «خدا نکند آن روز برسد که قحط الرجال باش و من رئیس جمهور شوم. ولی اگر من رئیس جمهور بودم، تا جائی که امکان پذیر بود، چه در زمینۀ سیاست داخلی و چه در عرصه ی سیاست خارجی، فضای باز سیاسی ایجاد می کردم. از آزادی بیان، مطبوعات، احزاب و سایر نهادهای مدنی حمایت می کردم. در زمینه ی سیاست خارجی با ادامۀ سیاست تنش زادی آقای خاتمی با همۀ کشورهای جهان تعامل برقرار می کردم. از جمله در شکستن دیوار بلند بی اعتمادی بین ایران و آمریکا پیش قدم می شدم، ممکن است این امر ظاهراً با آرمان های اوایل انقلاب فعایرت داشته باشد. ولی به لحاظ شکسته شدن تحریم ها و تسهیل روابط تجاری بین ایران و غرب، می تواند موفقیت های بزرگ اقتصادی نصیب ایران بکند و نیز منافع دیگری چون خروج از انزوا. این دانشجوی جوان حمایت از بخش خصوصی را که به اعتقاد وی با ایجاد رقابت در عرصه ی تولید، رونقی و شکوفایی اقتصادی را به دنبال دارد، از دیگر اقدامات خود در صورت رئیس جمهور شدن می خواند. وی سپس با طنز اضافه می کند: «اگر هیچ کدام از این اقدامات عملی نبود، از گوجه فرنگی فروشی سر کوچه، چند شعبه در نقاط مختلف تهران احداق می کردم تا همۀ شهروندان تهرانی به سهولت به گوجه فرنگی ارزان دسترسی پیدا کنند! فقط گوجه فرنگی، نه میوه یا سبزیجات دیگر!... و حتماً هواپیماهای لوکسی را که از سلطان برونتی خریداری شده، سواری شدم چون کاری است که شده، حالا چرا ناشکری کنیم».

«غزال 25 ساله، مهندس ژنتیک» در پاسخ دادن به این سئوال مقاومت می کند و می گوید من که نمی توانم رئیس جمهور شوم چون یک زنم. تازه رئیس جمهور شدن، امکانات آنچنانی می خواهد که من ندارم. ولی درنهایت در مقابل این وسوسه کوتاه می آید و چنین اظهار می دارد: «نمی گذاشتم ثروت در میان اقشار خاصی انباشته شودو سعی می کردم آن را بین همه مردم تقسیم کنم».

این مهندس جوان که دختر یک شاعر، آهنگساز و خواننده ترانه های محلس است، نمی تواند فارغ از دغدغه های پدر، یعنی هنر و فرهنگ بومی به وظایف رئیس جمهور بیندیشد و ضمن اشاره به لزوم برقراری بیمه هنرمندان عنوان می کند: «فرهنگ بومی شامل موسیقی، زبان، لهجه، لباس و... را تقویت می کردم». وی معتقد است که مردم هر منطقه باید با فرهنگ خاص خود و به تعبیر او شناسنامه وارد دهکده ی جهانی شوند و می افزاید: «مردم اگر شناسنامه نداشته باشند، در یک فرهنگ آشفته غرق می شوند».

وی ادامه می دهد: اگر من رئیس جمهور بودم از منیه فعالیت گسترده در عرصه های سینما، تئاتر، موسیقی و آنچه را که سبب رفاه معنوی انسانها می شود، فراهم می کردم.

در نظام آموزشی تحولات بنیادین ایجاد می کردم، به طوری که افراد از همان سنین کودکی یعنی در دبستان و پیش دبستانی با الهام از محیط برای زندگی اماده شوند، سعی می کردم در این مقاطع، مطالب درسی نه در فضای خشک مدرسه ای بلکه در قالب برنامه های تفریحی هنری و جذاب به کودکان ارائه شود و در سال بعد یعنی در دبیرستان، برای مشاغل آینده استعداد سنجی و آماده شوند.

ایجاد تسهیلات برای کشاورزان، انتقال مرکزیت از کلان شهر تهران و... موارد دیگری است. که «غزال» به آنها اشاره می کند.

«پگاه» 22 ساله دانشجوی رشته ی کامپیوتر می گوید: «اصلاً دوست ندارم رئیس جمهور شوم چون به سیاست علاقه ای ندارم ولی اگر روزی این مهم. که زمانی امکان پذیر است که تساوی حقوق زن و مرد محقق شده باشد به عهده ی من گذاشته شود، انتخاب افراد مسئولیت پذیر، کارآمد و نخبه، برای در دست گرفتن امور جاری مملکت را در اولویت کار خود قرار می دادم».

این دانشجوی جوان، دادن آزادی در تمامی امور و برقراری امنیت، سعی در کاهش میزان فقر، توجه به مسائل جوانان از جمله معضل بیکاری با توجه به جمعیت جوان کشور، از برنامه های خود در صورت رئیس جمهور شدن می خواند و می افزاید:

«اکثر این موارد در برنامه همۀ کسانی که تا کنون به این مقام نائل آمده اند، وجود داشته ولی اجرای آنها محقق نشده است. شاید روزی یکی از همین جوانان بتواند این خواسته ها را تحقق باشد.»

وی که علاقمندی اش به فلسفه در لابه لای گفته هایش موج می زند، در پایان از قول ارسطوی می گوید: امید، رویای انسان بیدار است».

آقای رئیس جمهور! حرف های دل جوانان ما را شنیدید! همان هایی که شما برخلاف بسیاری از نسل انقلابی ها، آنها را «آرمان خواه تر از نسل 57 می دانید». گفته بودید: «این نسل نباید نگاه و تلاش ما را داشته باشد و به آنچه که ما قانع بودیم، قانع باشد». گفته بودید: «آنها نباید بایستند». و نیک می دانید، آنها به آنچه ما داشتیم، قانع نیستند و نیز می دانید آنها همواره نسل ما، نسل من و شما را سرزنش می کنند، ما به آرمان گرایی خود می بالیم و آنها خیلی ساده آن را نوستائوری می خوانند.

ظاهراٌ شکاف عمیقی بین ما و نسل سوم حادث شده است ولی وقتی که پای صحبت های آنها می نشینیم، همان هایی که به قول شما «شاید ظاهرشان در فضای آرمانی نیست ولی عمیقاً آرمانی و عدالت خواه هستند»، می بینید که حرف های بسیاری برای گرفتن دارند. حرف هایی برای گفتن و شنیدن و نه گفتن و نشنیدن.

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 1:19 |

فریاد بی صدا

فاطمه همامی

لاحول ولا قوۀ الابالله العلی العظیم

همین اول می خواستم از آن دسته از مسئولین دانشگاه (البته تعدادشان هم زیاد نیست) که تلاش وافری را در جهت ایجاد رضای رکود و سکوت بین دانشجویان دارند، تشکر کنم... می دانم که تشکر کافی نیست، زحمتی که این دوستان می کشند، اصلاً قابل ستایش نیست.

همین دوم می خواستم از آن دسته از دانشجویان دانشگاه (البته این ها هم تعدادشان زیاد نیست) که تلاش وافری را در جهت ایجاد رکود و سکوت و رشد و پیشرفت دانشجویان دارند تشکر کنم می دانم که تشکر کافی نیست. خسته نباشید هم باید. عرض کنم... همین.

ناراحت نشید دوستان، شما این جوری به این فرضیه نگاه کنید: این دسته از مسئولین و دانشجویان واقعاً دارند برای ما کار می کنند، ما دیگر می توانیم راحت سرمان را بیندازیم توی کتاب و درس بخونیم و دیگه به هیچ چیزی کاری نداشته باشیم؛ اینطوری خب موفق تریم! دوبار تشکر کردم حالا می خوام از همه ی دانشجویان گله کنم. من نمی دانم چرا این دانشجویان محترم اینقدر قدرنشناس هستند، مرتب از وضع ساختمان دانشگاه شکایت می کنند. اگر دانشگاه ما مثل بعضی از دانشگاهها چند تا اتاق 4×3 با یک حیاط کوچک داشت می خواستند چه کار کنند. مثلاً همین آب خوری ببینید که چقدر بزرگ و چند تا شیر آب داره، یادش بخیر الان که ما پایین هستیم و تا تشنه بشیم می ریم سراغ آب سردکن، اولای ترم از طبقه ی سوم تا به حیاط کلی امام حسین رو یاد می کردیم البته این کار و کردن به خاطر همین حتی نمی گذاشتند از شیر آب آشپزخانه استفاده کنیم که بیشتر با امام حسین هم دردی کرده باشیم.

برای بار سوم می خوام از مسئولین برای سلف غذاخوری بوف و دادلی کمال قدردانی را داشته باشم که در هیچ دانشگاهی در دنیا به دانشجویان پیتزا یا ساندویج 1800 تومانی به بالا داده نمی شود. چون آنقدر این دانشگاه با کلاسِ حتی یک بوفه هم نداره که بچه ها با کیک یا ساندویچ های 250 تومانی خودشان را سیر نکنن باید بروند بوف 5 یا 6 هزار تومان پیاده بشوند یا اگر خیلی پول ندارند باید برن دادلی 2000 تومان ساندویچ نوش جان کنند (باز خدا خیرش بده فلافلی زد) اما اصلاً ناراحت نباشید چون از اول ترم تا حالا چندین بار گفته شده ساختمان قرار عوض بشه من که مطمئن هستم قبل از اینکه ما بریم عوض می شود، عمراً! اگر از وضع جوی و ساختمان بساز بفروش (بنداز) بگذریم می خوام برای بار چندم از برنامه ریزی توپی که مخصوصاً ترم پیش گزراندیم تشکر کنم، ولش کن نگم بهتره که از ساعت 1 تا 4 چه کار می کردیم هرچند به قول شاعر گذشته ها گذشته مخور غم گذشته اما خدا کند دیگه برای بچه های جدید تکرار نشه چون واقعاً سخته، شاید به قول بچه ها ما موشهای آزمایشگاهی هستیم برای بچه های جدید اوضاع درست می شه، حتماً! ما که بخیل نیستم ایشاالله.

دیگه تشکر نمی کنم... قول می دم!

اما خدایش چرا هر بلایی قرار نازل بشه تو این دانشگاه باید سره ما بیاد پس کی می خوان به فکر بچه های این کلاس باشند خدا کند حداقل برای کارورزی کمکمون کنند اذیت نشیم یک چیز دیگر آخرش بگم و خداحافظ چون دل خیلی از بچه ها از این که یک سال برای کارشناسی عقب افتاده پره اگه او سه، چهار نفری که امتحان دادن و موفق شدند و ایشاالله همیشه موفق باشند مشکل داشتند همه شون نتونستن به بچه های دیگه خبر بدهند اشکال نداره اما دانشگاه چرا، چرا آنقدر توی اطلاع رسانی ضعیف عمل کرد آخه مگه دانشگاه هم با کسی رقابت داره مگه چی می شه به بچه های دیگر هم خبر می دادند، ما که امسال توی دانشگاه بودیم متوجه نشدیم وای به حالمون سال دیگه از همه جا بی خبر معلوم نیست چه آینده ی فوق دیپلومی در انتظارمون هست چون همین باشگاه خبرنگاران جوان که هیچکی آدم حسابش نمی کنه کمتر از لیسانس خبرنگار نمی گیره خدا به دادمون برسه.

اما حالا جدی جدی می خوام از آقای دکتر رستمی برای انتخاب بعضی از استادها مثل خانم رستگار دفعتی و... و آقای رضایتان ایلچی و خلیلی و سپهری و... تشکر کنم که باعث دلگرمی بچه ها و موندگاریشون توی این دانشگاه بودند.

اگر هم می بینید این مطالب بی نمک شد، (که بی نمک هم نشد) به خاطر این بود: اونایی که دلشون برای فرهنگ طنز در جامعه می سوزه، کاری بکنن و مطلبی بنویسن و یه جوری جلوی مارو بگیرن و گرنه...

ببخشید... خستتون کردم، تا بعد... یا علی.

 

                 

 

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 1:15 |
JavaScript Codes