حرف هایی برای گفتن و شنیدن، نه گفتن و نشنیدن...
اگر من رئیس جمهور بودم...
شهناز خسروی
شاید رئیس جمهور آینده مملکت تو باشی! کسی چه می داند؟! راستی اگر رئیس جمهور بودی چیکار می کردی؟
آدم ها خیلی متفاوتن، آرزوهاشون هم متفاوته. بعضی از آرزوها کوچیکن، بعضی ها هم بزرگ، خیلی بزرگ، آنقدر که نمیشه بهشون فکر کرد. مثل همین آرزوی رئیس جمهور شدن. ولی مگر صدام معدوم وقتی که مرغ و خروس های همسایه رو می دزدید، فکر می کرد یه روز رئیس جمهور بشه؟
ببخشید، قصد توهین نداشتم، خدا نکنه شما روزی رئیس جمهوری مثل صدام بشید. فقط می خواستم بگم هیچ چیز دور از ذهن نیست، در مثل هم هیچ جای مناقشه نیست. پس به آرزوهاتون پروبال بدین، همینطور به رویاهاتون، اگه هیچوقت رئیس جمهور نشدید، دست کم یه بار تو عالم رویا اونو تجربه کردید و همینطور به مشکلات و موانعی که احیاناً سر راه رئیس جمهور وجود دارد.
شاید بد نباشد بدونید. این فکر از کجا به ذهن من رسیده!
سال ها پیش یه روز تو مطب یه دکتر خانمی به من گفت: هیچ می دونید شما خیلی شبیه ملکه هستید/ در حالی که عکس خودم را که افتاده بود روی شیشه میز وسط هال نگاه می کردم، گفتم: کسی چه می داند؟ شاید ملکه آینده مملکت من باشم! آخه دیدم چندان هم بیراه نگفته، گونه ها و بینی بزرگم به ملکه بی شباهت نیست، شاید همین کافی باشد برای ملکه شدن!
اما زمان زیادی نگذشت که ملکه نگون بخت با اشک و آه و حسرت کشور را ترک کرد. یعنی از کشور رانده شد و من ماندم و آرزوی بزرگ ملکه شدن! نه، جدی نگیرید. خیلی پیش تر از اینها، وقتی که مشت هایم را گره می کردم و به همراه هموطنانم شعار «مرگ بر شاه» سر می دادم، به این نتیجه رسیده بودم که عمر ملکه و ملکه ها به سر آمده.
... دروغ چرا بعد از انقلاب گاهی به ریاست جمهوری فکر می کنم ولی متأسفانه با یک مانع بزرگ مواجه هستم. طبق قانون اساسی کشور ما، رئیس جمهور باید از رجال مذهبی و سیاسی واجد شرایط باشد و هنوز که هنوز است من نفهمیده ام تعریف «رجل» چیست؟
عجالتاً تاروشن شدن قضیه روزنامه نگار شده ام. فاصله ی زیادی هم با ریاست جمهوری ندارد. حالا رکن سوم دمکراسی نه، رکم چهارم! زیاد توفیری نداره بگذریم، امروز می خواهیم شما را با آرزوی دیرینه ام شریک کنم. صادقانه بگویید: اگر رئیس جمهور بودید چیکار می کردید؟ «نیما» 20 ساله، دیپلم: من قبل از هرچیز در زمینه های مختلف به مردم آزادی می دادم از جمله آزادی بیان، به مطبوعات این اجازه را می دادم که راحت حرفشان را بزنند حتی اگر بر علیه من بود و هیچ نشریه ای را تعطیل نمی کردم.
«نیما» که هنرجوی موسیقی است می پرسد: «تا کی باید صدای ساز و آواز هنرمندان بزرگ کشورمان را از لابه لای صخره ها و جنگل ها و... بشنویم؟ من اگر رئیس جمهور بودم از مسئولان تلویزیون می خواستم از پخش تصاویر مربوط به آلات و ادوات موسیقی دریغ کنند و همینطور از پخش صدا و تصویر هنرمندان واقعی این مرز و بوم.
درد دل های نیما گویی تمامی ندارد. دستی به موهایانبوه و بلندش می کشد و می گوید: می دانید صنعت توریسم، اگر مورد حمایت قرار گیرد، می تواند چه پشتوانه ی عظیمی برای اقتصاد ما باشد؟ ما باید در نحوۀ برخورد با این صنعت درآمدزا تجدیدنظر کنیم از جمله در شیوۀ رفتارمان با توریست هایی که به کشور ما می آیند.
من اگر رئیس جمهور بودم، از آثار باستانی که سرمایه ی ملی محسوب می شوند، نگهداری می کردم و از ساخت و ساز در محدودۀ آثار باستانی، خطری که میدان نقش جهان اصفهان و چند مکان تاریخی دیگر را تهدید می کند، جلوگیری می کردم و اجازه نمی دادم به بهانۀ احداث یک سد پاسارگاد با آن عظمت و قدمت به زیر آب برود. نیما باز هم می گوید، از ضرورت بیمه عمر، بهداشت عمومی و... تا آوردن پول نفت سر سفره های مردم.
«پانته آ» خواهر 17 ساله ینیما معتقد است رئیس جمهور نباید جناحی عمل کند. وی ضمن تأیید صحبت های برادرش بیان می کند: اگر من رئیس جمهور بودم، وزرا و سایر مسئولین را براساس شایستگی انتخاب می کردم و نه ملاحظات خاص. در یک کلام اصل را بر ضابطه می گذاشتم نه رابطه. «ویریا» 16 ساله، دانش آموز سال سوم دبیرستان، علیرغم حالت جدی چهره اش به این سوال با طنز پاسخ می دهد، طنزی کزند و تلخ آمیخته با رویایی شیرین:
اگر من رئیس جمهور بودم، تمام کلاس های کنکور را تعطیل می کردم و مسئولان آنها را به عنوان جنایتکار جنگی، محاکمه و اعدام می کردم چون جنگ روانی راه انداخته اند!!...
مدارس غیرانتفاهی را از سیستم آموزشی حذف می کردم، ورزشی های مفرحی مثل اسکی، شنا، قایقرانی و اسب سواری را مجانی می کردم!!...
کاری می کردم که هیچ کس دغدغۀ فردا را نداشته باشد و هیچ پدری شرمندۀ بچه هایش نشود. «فرشید» 22 ساله پژوهشگر جوانی که چند طرح پژوهشی در زمینه های مختلف علمی و نظری را در کارنامه ی خود دارد، چنین عنوان می کند: «من قبل از هر چیز به کارهای تحقیقاتی بهای دادم، چه در حیطۀ علمی و چه در زمینه های نظری».
این پژوهشگر جوان چنین ادامه می دهد: «اگر من رئیس جمهور بودم، انجمن روانشناسان ایران را تقویت می کردم و ذهن مردم از روستایی و عشایری گرفته تا بالای شهرنشین های مرکز را درخصوص دانش و اطلاعات روانشناسی – در حیطۀ حقوق بشر – بمباران می کردم. در حوزۀ اقتصاد نیز سعی می کردم در وهله ی اول از اقتصادهای بزرگ دنیا کپی برداری کرده و با دخالت دادن ذهن ایرانی و باتوجه به ویژگی جامعه ایرانی در جهت رسیدن به اقتدار اقتصادی تلاش کنم.»
«محمد» 22 ساله دانشجوی خبرنگاری، با خنده می گوید: «خدا نکند آن روز برسد که قحط الرجال باش و من رئیس جمهور شوم. ولی اگر من رئیس جمهور بودم، تا جائی که امکان پذیر بود، چه در زمینۀ سیاست داخلی و چه در عرصه ی سیاست خارجی، فضای باز سیاسی ایجاد می کردم. از آزادی بیان، مطبوعات، احزاب و سایر نهادهای مدنی حمایت می کردم. در زمینه ی سیاست خارجی با ادامۀ سیاست تنش زادی آقای خاتمی با همۀ کشورهای جهان تعامل برقرار می کردم. از جمله در شکستن دیوار بلند بی اعتمادی بین ایران و آمریکا پیش قدم می شدم، ممکن است این امر ظاهراً با آرمان های اوایل انقلاب فعایرت داشته باشد. ولی به لحاظ شکسته شدن تحریم ها و تسهیل روابط تجاری بین ایران و غرب، می تواند موفقیت های بزرگ اقتصادی نصیب ایران بکند و نیز منافع دیگری چون خروج از انزوا. این دانشجوی جوان حمایت از بخش خصوصی را که به اعتقاد وی با ایجاد رقابت در عرصه ی تولید، رونقی و شکوفایی اقتصادی را به دنبال دارد، از دیگر اقدامات خود در صورت رئیس جمهور شدن می خواند. وی سپس با طنز اضافه می کند: «اگر هیچ کدام از این اقدامات عملی نبود، از گوجه فرنگی فروشی سر کوچه، چند شعبه در نقاط مختلف تهران احداق می کردم تا همۀ شهروندان تهرانی به سهولت به گوجه فرنگی ارزان دسترسی پیدا کنند! فقط گوجه فرنگی، نه میوه یا سبزیجات دیگر!... و حتماً هواپیماهای لوکسی را که از سلطان برونتی خریداری شده، سواری شدم چون کاری است که شده، حالا چرا ناشکری کنیم».
«غزال 25 ساله، مهندس ژنتیک» در پاسخ دادن به این سئوال مقاومت می کند و می گوید من که نمی توانم رئیس جمهور شوم چون یک زنم. تازه رئیس جمهور شدن، امکانات آنچنانی می خواهد که من ندارم. ولی درنهایت در مقابل این وسوسه کوتاه می آید و چنین اظهار می دارد: «نمی گذاشتم ثروت در میان اقشار خاصی انباشته شودو سعی می کردم آن را بین همه مردم تقسیم کنم».
این مهندس جوان که دختر یک شاعر، آهنگساز و خواننده ترانه های محلس است، نمی تواند فارغ از دغدغه های پدر، یعنی هنر و فرهنگ بومی به وظایف رئیس جمهور بیندیشد و ضمن اشاره به لزوم برقراری بیمه هنرمندان عنوان می کند: «فرهنگ بومی شامل موسیقی، زبان، لهجه، لباس و... را تقویت می کردم». وی معتقد است که مردم هر منطقه باید با فرهنگ خاص خود و به تعبیر او شناسنامه وارد دهکده ی جهانی شوند و می افزاید: «مردم اگر شناسنامه نداشته باشند، در یک فرهنگ آشفته غرق می شوند».
وی ادامه می دهد: اگر من رئیس جمهور بودم از منیه فعالیت گسترده در عرصه های سینما، تئاتر، موسیقی و آنچه را که سبب رفاه معنوی انسانها می شود، فراهم می کردم.
در نظام آموزشی تحولات بنیادین ایجاد می کردم، به طوری که افراد از همان سنین کودکی یعنی در دبستان و پیش دبستانی با الهام از محیط برای زندگی اماده شوند، سعی می کردم در این مقاطع، مطالب درسی نه در فضای خشک مدرسه ای بلکه در قالب برنامه های تفریحی هنری و جذاب به کودکان ارائه شود و در سال بعد یعنی در دبیرستان، برای مشاغل آینده استعداد سنجی و آماده شوند.
ایجاد تسهیلات برای کشاورزان، انتقال مرکزیت از کلان شهر تهران و... موارد دیگری است. که «غزال» به آنها اشاره می کند.
«پگاه» 22 ساله دانشجوی رشته ی کامپیوتر می گوید: «اصلاً دوست ندارم رئیس جمهور شوم چون به سیاست علاقه ای ندارم ولی اگر روزی این مهم. که زمانی امکان پذیر است که تساوی حقوق زن و مرد محقق شده باشد به عهده ی من گذاشته شود، انتخاب افراد مسئولیت پذیر، کارآمد و نخبه، برای در دست گرفتن امور جاری مملکت را در اولویت کار خود قرار می دادم».
این دانشجوی جوان، دادن آزادی در تمامی امور و برقراری امنیت، سعی در کاهش میزان فقر، توجه به مسائل جوانان از جمله معضل بیکاری با توجه به جمعیت جوان کشور، از برنامه های خود در صورت رئیس جمهور شدن می خواند و می افزاید:
«اکثر این موارد در برنامه همۀ کسانی که تا کنون به این مقام نائل آمده اند، وجود داشته ولی اجرای آنها محقق نشده است. شاید روزی یکی از همین جوانان بتواند این خواسته ها را تحقق باشد.»
وی که علاقمندی اش به فلسفه در لابه لای گفته هایش موج می زند، در پایان از قول ارسطوی می گوید: امید، رویای انسان بیدار است».
آقای رئیس جمهور! حرف های دل جوانان ما را شنیدید! همان هایی که شما برخلاف بسیاری از نسل انقلابی ها، آنها را «آرمان خواه تر از نسل 57 می دانید». گفته بودید: «این نسل نباید نگاه و تلاش ما را داشته باشد و به آنچه که ما قانع بودیم، قانع باشد». گفته بودید: «آنها نباید بایستند». و نیک می دانید، آنها به آنچه ما داشتیم، قانع نیستند و نیز می دانید آنها همواره نسل ما، نسل من و شما را سرزنش می کنند، ما به آرمان گرایی خود می بالیم و آنها خیلی ساده آن را نوستائوری می خوانند.
ظاهراٌ شکاف عمیقی بین ما و نسل سوم حادث شده است ولی وقتی که پای صحبت های آنها می نشینیم، همان هایی که به قول شما «شاید ظاهرشان در فضای آرمانی نیست ولی عمیقاً آرمانی و عدالت خواه هستند»، می بینید که حرف های بسیاری برای گرفتن دارند. حرف هایی برای گفتن و شنیدن و نه گفتن و نشنیدن.
+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
1:19 |